محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
584
خلد برين ( فارسى )
و سفيد شب و روز است چون حرير آسايش و آرام ، و پرنيان امنيت و اطمينان به حسن اهتمام نقشبند كارخانهء ابداع و كارگزار جهان اختراع بر بساط تمامى جلوهگر آيد ، از راه قدر ناشناسى ابناى زمان ، آن اقمشهء گرانبها چندان در پس دكان روزگار ، بىخريدار ماند كه رفته رفته دست فرسود گرد و غبار روزگار غدار گرديده اثرى از آثار آن در بازار جهان نماند . مصدق اين مقال و مؤيد اين احوال آن كه چون در عهد خجسته و زمان فرخندهء خاقان جنت مكان ، امنيت و آسايش جهان و جهانيان به مرتبهء كمال رسيد چشم بد روزگار كار خود كرد و بنا بر آن كه هر كمالى را زوالى در دنبال مىباشد عيش ابناى زمان به طيش و رفاهيت و امنيت جهانيان به محنت و كلفت مبدل گرديد و خلق جهان چون از در ناسپاسى و حقناشناسى درآمده بودند ابواب انواع محن و فتن بر روى ايشان گشوده گرديد . و دليل بر اين مدعا آن كه طوايف قزلباش كه نمك پروردهء خوان تربيت و احسان خاندان قدس نشان عليهء صفويه بودند و با منتسبان دودمان و الا از در عقيدت و اخلاص درآمده پير مريدانه سلوك مىنمودند سالك طريق نفاق و گرفتار زندان عدم اتفاق گشتند و رفته رفته كارشان در ترك ادب و سوء عقيدت به جائى رسيد كه به شآمت آن ، پايمال انواع بلايا و دست فرسود گونه گونه رزايا گرديدند . و يكى از قبايح اعمال و فضايح افعال ايشان آن بود كه به اغراء و اغواى بيهدهكارى و كافر ماجرائى با ولى نعمت خود از در كفران نعمت درآمده به تيغ جرأت ملكهء قدسى ملكات و صاحبهء قدوسى بركات ، شجرهء طيبهء بهارستان عز و علا ، مهد عليا فخر النساء بيگم كه پردهنشين حريم حرم حرمت خاقان عليين آشيان و والدهء قدسيهء شاهزادگان و الا شان بود آختند و خود را بلكه تمام طوايف قزلباش را بدنام دنيا و آخرت ساختند . باعث بر اين جرأت بى جا و حركت رسوا آن بود كه بعد از جلوس سعادت مأنوس خاقان عليين آشيان بر تخت فيروز بخت سلطنت ايران